لذتِ خیانت
پرده رو می کشم کنار و از پشت پنجره بارونو که داره تو کوچه می باره تماشا می کنم هیچکسی نیست تاریکه تاریکه. ته ذهنم تو دوباره جا خوش کردی.همه خوابن حتی تو ،اما من دوباره بی خواب شدم. با تو رفتن با تو موندن مثله قصه تو رو خوندن تا همیشه تو رو خواستن انگار دیگه نیستی یا هستی و من دیگه نمی بینمت.دیگه بت سنگی کوچیکه من نیستی. ته دلم تنها نشستم و دارم بیرونو تماشا می کنم هر روز ، هر لحظه ، ته تمامه هیاهویه شهر،پشت تمامه نگاههای عاشقانه، پشت تمامه پرسه های بیخود پنجشنبه شبا. نه انگار دیگه هیچکسی جایی نداره. پرده رو می کشم و تویه تاریکی واسه ی تو شایدم واسه ی خودم می نویسم و می دونم تو الان خوابه خوابی.چه جوری شد که تو الهه ی من شدی و چه طور از تو دل بریدم و پشت لبخند های زورکی روزمره گم شدم. چه جوریه وقتی بارون میباره فقط یاده تو می افتم با اینکه حتی یک بارم با تو زیره بارون نبودم؟ دارم از خودم می برم و ته این فرار به تو میرسم ولی تو باز هم ازم دوری. بی تو حتی زنده بودن بی هدف نفس کشیدن تا ابد تورو ندیدن واسه من رنج و عذابه. دیگه تو رو دوست ندارم اینو خوب می دونم و دنیا با همه ی نزدیکیش بین من و تو یه دیواره بلند کشیده.دیگه حوصله ی این همه هیاهو رو ندارم. ......................... تو برگشتی اما خیلی دیر وقتی که دیگه هیچ فایده ای نداشت وقتی که هنوز ته دلم خدایی می کردی و من کافر شده بودم. به یاد داشته باش من می توانم خوب باشم، من می توانم بد باشم، من می توانم خائن باشم یا وفادار، من می توانم فرشته خو باشم یا شیطانصفت، من می توانم تو را دوست داشته باشم، یا از تو متنفر باشم، من می توانم پاسخت را بدهم، من می توانم سکوت کنم، من می توانم نادان باشم، من می توانم دانا باشم، چرا که من یک انسانم، و اینها صفات انسانى است به یاد داشته باش، من نباید چیزى باشم که تو می خواهى و تو هم به یاد داشته باش ،من اینجا نیستم که چیزى باشم که تو می خواهى به یاد داشته باش، من شاید نقابى بر صورتم داشته باشم به یاد داشته باش، من را خود از خودم ساخته ام، به یاد داشته باش، منى که من از خود ساخته ام آمال من است و تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند. به یاد داشته باش، لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند نه آرزوهایشان. به یاد داشته باش، من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می خواهى به یاد داشته باش ، می توانى انتخاب کنى که من را می خواهى یا نه ولى نمی توانى انتخاب کنى که از من چه می خواهى به یاد داشته باش که تو می توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم به یاد داشته باش که تو میتوانی از من متنفر باشى بى هیچ دلیلى. به یاد داشته باش که ما هر دوانسانیم.. و به یاد داشته باش که این جهان مملو از انسانهاست ، پس این جهان می تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد. به یاد داشته باش، تو نمی توانى برایم به قضاوت بنشینى. به یاد داشته باش دوستانم مرا همین گونه پیدا میکنند و می ستایند حسودان از من متنفرند ولى باز می ستایند، دشمنانم کمر به نابودیم بسته اند و همچنان می ستایند، چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت نه حسودى و نه دشمنى و نه حتى رقیبى، من قابل ستایشم. یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد به خاطر بیاورى که آنهایى که هر روز می بینى و مراوده می کنى همه انسان هستند و دارای خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى مجوز الخطا. نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى، و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است.
| Design By : Night Skin |

