تبليغاتX
لذتِ خیانت


لذتِ خیانت



 

در آخرین وداع هنوز هزار سال مانده بود که من بزرگ شوم ، هنوز عبور نفسهایم را از بهار ندیده بودم که تو رفتی. هنوز به چشمهای عشق سلام نگفته بودم ، هنوز از کنار پنجره بارش نرم و لطیف بوسه ها را ندیده بودم.سنگین بودم ، خیلی سنگین. انگار همه ی کوهها به من آویزان شده بودند انگار هر چه سنگ را به پیراهنم دوخته بودند. می خواستم با تو بیایم. تا ایستگاه آمدم اما در قطاری که گلهای سرخ نشسته بودند راهم ندادند. من کنار بوته ای خار ایستادم و با حسرت به تو که برای روح من دست تکان می دادی نگاه کردم.من در خودم زندانی بودم .

خاطرات تو را دیریست که ورق نزده ام سالهاست که قاب عکس تو را پاک نکرده ام و نامه های تو را نخوانده ام. من قرنهاست که در گوشه ای از قلبت مرده ام.من خواب بودم که تو از پیچ کوچه گذشتی. کی بیدارم میکنی؟

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 21:53 توسط لیلی| |

 

با یه گل سرخ داره کف دستش با حنا می نویسه منم حواسم رفته پیشه تو.ساعت از 11 گذشته بهت زنگ میزنم و صاف میرم پشته خط . بی خیاله قضیه هم نیستی چند بار دیگه هم همینطور بعد هم که ........خوابیدی.

داره می نویسه عشق و من دیگه اصلا" حال و حوصله ندارم و فکرم پیشه اینه که با کی حرف می زدی.میگه منتظر می مونم تا برگردی باهات حرف بزنم ساعت از یک هم گذشته و اون هنوز بیداره منم همینطور اما حوصله ندارم جواب نمی دم بهت یه اس ام اس میدم که اعصابمو ریختی بهم.

خوابه خوابم زنگ می زنی و می پرسی مگه چی شده که اینطور نوشتی می گم خوابم میاد و تو دلم می گم ماشالله چقدر تو رو داری و قطع می کنم.دستام تویه رنگ و کرم گیر کرده زنگ می زنه و میگه یه جور بپیچونو نرو میگم مگه میشه میگه چه طور همه نمی رن تو یکی می خوای بری کی اونجاس که داری به خاطرش میری خنده ام میگیره تو دیگه کجایه کاری.

عروسو آوردن و منم حواسم پی اینه که دیشب داشتی با کی حرف میزدی صدای کل می پیچه تویه گوشم.آخرش طاقت نمی یارم و زنگ میزنم  نگاهم که میافته رو صفحه ی گوشی میبینم یه بارم تو زنگ زدی که ور نداشتم یعنی صداشو نشنیدم بازم می رم پشته خط دیگه ول کن نیستم یه بار، دو بار تا بالاخره قطع می کنی و جوابه منو میدی.

خم میشه و ظرف سالادو می ذاره جلوم. دوست دارم جلو دستم بودی و همین ظرفو می کوبیدم تو صورتت. خیلی بی تفاوت انگار که چزی نشده می گی بله بدون سلام می گم اول زنگ می زنی خیالت بابته من راحت شه که دیگه بهت زنگ نمی زنم بعد میری بهش زنگ میزنی و ول کن هم نیستی شروع می کنه به بد وبیراه گفتن این پیرزنه روبه رویی هم صاف زل زده تو صورته من و چشاش رو لبام قفل شده بلند می شم می رم ته سالن و با خیاله راحت داد می زنم تو یه خائن پستی و گوشیو می ذارم چند بار زنگ میزنه و بر نمی دارم.

حواسم پیشه تواه دارن عروسو می برن این بچه هم تو بغله من خوابش برده جدا هم نمیشه . نشسته تو ماشین و زل زده بهم یه آن نگام بهش می خوره یه لبخند تحویل میده رومو بر می گردونم و می دونم تا 3 ساعت دیگه که برسه بازم شروع می کنه به اس ام اس دادن منم که حواسم پیشه تواه و توام داری خیانت میکنی.

دستامو میگیره و تویه دستاش جا میده کلافه اس به قوله خودش انگاری ماست خوردم صاف و ساکت نشستم روبه روش داره با موهام بازی می کنه منم ته دلم دارم می خندم که تو نمی دونی چه لذتی داره همین احساسه ندونستن تو. احساسه پنهانه لذت بردن از اعتماد تو.

 

 

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 22:23 توسط لیلی| |


Design By : Night Skin