تبليغاتX
با من امشب چیزی از رفتن نگو




















با من امشب چیزی از رفتن نگو

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

به یاد داشته باش

من می ‌توانم خوب باشم،

من می‌ توانم بد باشم،

من می توانم خائن باشم یا وفادار،

من می توانم فرشته‌ خو باشم یا شیطان‌صفت،

من می توانم تو را دوست داشته باشم،

یا از تو متنفر باشم،

من می توانم پاسخت را بدهم،

من می توانم سکوت کنم،

من می توانم نادان باشم،

من می توانم دانا باشم،

چرا که من یک انسانم، و اینها صفات انسانى است

به یاد داشته باش، من نباید

چیزى باشم که تو می خواهى و تو هم به یاد داشته باش ،من اینجا نیستم که چیزى باشم

که تو می خواهى به یاد داشته باش، من شاید  نقابى بر صورتم داشته باشم

به یاد داشته باش، من را خود از خودم ساخته ام،

به یاد داشته باش،

منى که من از خود ساخته ام آمال من است و تویى که تو از من می سازى

 آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

به یاد داشته باش، لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند نه آرزوهایشان.

به یاد داشته باش، من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می خواهى به یاد داشته باش ،

 می توانى انتخاب کنى که من را می خواهى یا نه ولى نمی توانى انتخاب کنى

 که از من چه می خواهى

به یاد داشته باش که تو می توانى دوستم داشته باشى همین گونه که

هستم به یاد داشته باش که تو میتوانی از من متنفر باشى بى هیچ دلیلى.

به یاد داشته باش که ما هر دوانسانیم..

و به یاد داشته باش که این جهان مملو از انسانهاست ،

پس این جهان می تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.

به یاد داشته باش، تو نمی توانى

برایم به قضاوت بنشینى.

به یاد داشته باش دوستانم مرا

همین گونه پیدا میکنند و می ستایند

حسودان از من متنفرند ولى

باز می ستایند، دشمنانم کمر به نابودیم بسته اند

و همچنان می ستایند،

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم

نه دوستى خواهم داشت نه حسودى و نه دشمنى و نه حتى رقیبى،

من قابل ستایشم.

یادت باشد اگر چشمت به این دست

نوشته افتاد به خاطر بیاورى که آنهایى که هر روز می بینى و

مراوده می کنى همه انسان هستند و دارای خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،

 اما همگى مجوز الخطا.

نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى،

و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است.

 

 

 

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 20:18 توسط لیلی| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

در آخرین وداع هنوز هزار سال مانده بود که من بزرگ شوم ، هنوز عبور نفسهایم را از بهار ندیده بودم که تو رفتی. هنوز به چشمهای عشق سلام نگفته بودم ، هنوز از کنار پنجره بارش نرم و لطیف بوسه ها را ندیده بودم.سنگین بودم ، خیلی سنگین. انگار همه ی کوهها به من آویزان شده بودند انگار هر چه سنگ را به پیراهنم دوخته بودند. می خواستم با تو بیایم. تا ایستگاه آمدم اما در قطاری که گلهای سرخ نشسته بودند راهم ندادند. من کنار بوته ای خار ایستادم و با حسرت به تو که برای روح من دست تکان می دادی نگاه کردم.من در خودم زندانی بودم .

خاطرات تو را دیریست که ورق نزده ام سالهاست که قاب عکس تو را پاک نکرده ام و نامه های تو را نخوانده ام. من قرنهاست که در گوشه ای از قلبت مرده ام.من خواب بودم که تو از پیچ کوچه گذشتی. کی بیدارم میکنی؟

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 21:53 توسط لیلی| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

با یه گل سرخ داره کف دستش با حنا می نویسه منم حواسم رفته پیشه تو.ساعت از 11 گذشته بهت زنگ میزنم و صاف میرم پشته خط . بی خیاله قضیه هم نیستی چند بار دیگه هم همینطور بعد هم که ........خوابیدی.

داره می نویسه عشق و من دیگه اصلا" حال و حوصله ندارم و فکرم پیشه اینه که با کی حرف می زدی.میگه منتظر می مونم تا برگردی باهات حرف بزنم ساعت از یک هم گذشته و اون هنوز بیداره منم همینطور اما حوصله ندارم جواب نمی دم بهت یه اس ام اس میدم که اعصابمو ریختی بهم.

خوابه خوابم زنگ می زنی و می پرسی مگه چی شده که اینطور نوشتی می گم خوابم میاد و تو دلم می گم ماشالله چقدر تو رو داری و قطع می کنم.دستام تویه رنگ و کرم گیر کرده زنگ می زنه و میگه یه جور بپیچونو نرو میگم مگه میشه میگه چه طور همه نمی رن تو یکی می خوای بری کی اونجاس که داری به خاطرش میری خنده ام میگیره تو دیگه کجایه کاری.

عروسو آوردن و منم حواسم پی اینه که دیشب داشتی با کی حرف میزدی صدای کل می پیچه تویه گوشم.آخرش طاقت نمی یارم و زنگ میزنم  نگاهم که میافته رو صفحه ی گوشی میبینم یه بارم تو زنگ زدی که ور نداشتم یعنی صداشو نشنیدم بازم می رم پشته خط دیگه ول کن نیستم یه بار، دو بار تا بالاخره قطع می کنی و جوابه منو میدی.

خم میشه و ظرف سالادو می ذاره جلوم. دوست دارم جلو دستم بودی و همین ظرفو می کوبیدم تو صورتت. خیلی بی تفاوت انگار که چزی نشده می گی بله بدون سلام می گم اول زنگ می زنی خیالت بابته من راحت شه که دیگه بهت زنگ نمی زنم بعد میری بهش زنگ میزنی و ول کن هم نیستی شروع می کنه به بد وبیراه گفتن این پیرزنه روبه رویی هم صاف زل زده تو صورته من و چشاش رو لبام قفل شده بلند می شم می رم ته سالن و با خیاله راحت داد می زنم تو یه خائن پستی و گوشیو می ذارم چند بار زنگ میزنه و بر نمی دارم.

حواسم پیشه تواه دارن عروسو می برن این بچه هم تو بغله من خوابش برده جدا هم نمیشه . نشسته تو ماشین و زل زده بهم یه آن نگام بهش می خوره یه لبخند تحویل میده رومو بر می گردونم و می دونم تا 3 ساعت دیگه که برسه بازم شروع می کنه به اس ام اس دادن منم که حواسم پیشه تواه و توام داری خیانت میکنی.

دستامو میگیره و تویه دستاش جا میده کلافه اس به قوله خودش انگاری ماست خوردم صاف و ساکت نشستم روبه روش داره با موهام بازی می کنه منم ته دلم دارم می خندم که تو نمی دونی چه لذتی داره همین احساسه ندونستن تو. احساسه پنهانه لذت بردن از اعتماد تو.

 

 

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 22:23 توسط لیلی| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

خداحافظ ای خونه ی خالیه من

خداحافظ ای عشق پوشالیه من

خداحافظ ای گرد و خاک نشسته

خداحافظ ای شیشه های شکسته

خداحافظ ای خاطراته پر از درد

خداحافظ ای لحظه های غم و سرد

خداحافظ ای عمر بیخود گذشته

خداحافظ ای نامه های  نوشته

من و لحظه ها و من و غصه ها

من و پاکیه  قلبه  بی انتها

من و سالها دوری از آسمون

من و عشق گمگشته ی بی نشون

من و وعده های سراسر فریب

منو حرفهایی که ماندند غریب

منو انتظار و منو انتظار

منو قلب پا خورده ی بی قرار

برایه یه بارم شده روزگار

بیا و واسه این دلم بد نیار

بیا و شکست منو خط بزن

برایه یه بارم بشو ماله من

کجایی هوایه پر از دلخوشی؟

کجایی شبه خالی از خودکشی؟

کجایی  تو ای لحظه های بهار؟

کجایی تو رویه خوش روزگار؟

 

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 20:44 توسط لیلی| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

عشق من  دل ساده ، نه تنها الکی بود                 عهد تو هم ای دلبر زیبا الکی بود

گفتیم اگر با تو زمانی زنفهمی                          بی تو ثمری نیست ز دنیا، الکی بود

گفتیم اگر از روی نفهمی و جهالت                     چون سرو بود آن  قد و بالا الکی بود

گفتیم اگر بوسه تو ، عمر دوباره ست                 داری به لب اعجاز مسیحا الکی بود

تنها نه که عشق من و تو بود دروغی                   دلدادگی وامق و عذرا الکی بود

افسانه ی فرهاد و شکر خنده ی شیرین               وان قصه ی پر شور زلیخا الکی بود

هر نطق بیانی پی سرگرمی ما بود                     باقی همگی حرف و سراپا الکی بود

هر قصه که گفتند به ما بود دروغی                    هر وعده که دادند به مولا ، الکی بود.

 

 

نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 20:14 توسط لیلی| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
پنجره رو می کشم پایین؛ گرمایه بیرون میشینه رو گونه هام. داری یکریز غر میزنی حواسمو دادم

 بیرون تا نشنوم تا جواب ندم .ول کن نیستی رومو بر می گردونم طرفت صاف زل می زنم تو چشاتو با

نگام بهت می گم حرمت نگه دار گلم.

.......................

بیشتر لج می کنه و از اینکه چرا ساکتمو چیزی نمی گم یه تراژدیه جدید می سازه و  از نو دوباره شروع می کنه چراغه هشداره باک بنزین هم  یه سره داره چشمک می زنه می گم برو پمپ بنزین میگه مشکله خودمه نهایتش تا دره خونه حولش می دم اما آخرش کم میاره و می پرسه نزدیکترین پمپ بنزین کجاس؟

  بویه بنزینو گرمایه بیرون کلافه ام کرده پنجره رو میکشم بالا. راننده ی روبه رویی هم صاف زل زده تو صورتمو داره لبخند می زنه منم دارم سعی می کنم خودمو به ندیدن بزنم اما ول کن نیست.تو هم متوجه نیستی.

.................................................

حلقه رو در میارم و میذارم جلویه داشبورد. داد می زنی این مسخره بازیو تمومش کن این کار دفعه ی دیگه گرون واست تموم می شه داد میزنم منو تهدید نکن دستمو میگیره و باز این حلقه کذایی رو

می تپونه تویه دستم.

وقت خداحافظیه رومو می کنم طرفشو می گم بازم تبریک میگم امیدوارم خوشبخت شید گوشه چشمی نازک می کنه و می گه ایشالله قسمت خودتونم بشه. خنده ام میگیره حتی توام که کنارم وایسادی نمی دونی چی تو مغزم میگذره و اونوقت اون داره تبریک میگه!!!

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 16:32 توسط لیلی| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شونه به شونه ی من نشسته و داره با دستام بازی میکنه و سعی داره این دستایه سردو تویه دستایه گرمه خودش جا کنه. اما تو کنارمی بویه عطره تنت همه جا هست .

دستامو آروم میبره بالا و یه بوسه بهشون هدیه میده اما تو نیستی گریه ام میگیره . سعی میکنم که نبینه ولی بلاخره می بینه تمامه احساسشو می ریزه تو دستاشو اشکایی رو که حالا هی سر می خورن تو سرازیریه گونه هام پاک می کنه اما این دستا که دستایه تو نیست دستایه اونه.

گرمایه نفساش رو گونه هامه و هنوز سعی داره آرومم کنه و هی داره میگه گریه نکن جونم اعصابم بهم میریزه. تو یه دلم چقدر لعنتت می کنم که مجبورم کردی اینطوری باشم.

تویه رختخوابم غلت می زنم خوابم نمیبره جلو چشامه،جلو چشامی.

بهت می گم یالا بگو چند تا دوستم داری /... همون موقع زل میزنم تویه چشاشو و میگم نمی دونم، واقعا" نمی دونم چقدر دوستت دارم یعنی روم نمیشه بگم اصلا" دوستت ندارم.اما مثل تو حرفمو می خورم.

تویه رختخواب غلت می زنم ساعت 2 شبه آخرش بلند می شم تویه تاریکی برات نامه می نویسم اما تو که نمیبینیش.

شونه به شونه اش دارم راه می رم اما اون تو نیستی. شونه هام با اون همراهه و خیالم پی خیانتم ولگردی می کنه.

حالا داریم حلقه انتخاب می کنیم یه حلقه ی جفت عینه هم. مثل بچه ها آروم وایساده یه گوشه و داره نگام میکنه، تند و تند مدلایه مختلفو از تو قاب در میارم و می دم دستش کنه اصلا" اعتراضی نمی کنه فقط تاکید می کنه جفت باشن.یکی یکی دستش می کنه همه کوچیکن آخرش یکی اندازه می شه ذوق می کنه و دنباله جفتش می گرده اما من کناره توام ...دارم حلقه ها رو انتخاب می کنم عاصی وایسادی و تماشا می کنی ... دستشو دراز می کنه و دستمو می گیره می خواد حلقه رو تویه دستام جا بده یه حرکت تند می کنم و حلقه رو از تو دستاش می قاپم و تویه دستام میکنم لبخند می زنه و میگه قشنگه بهت میاد.... دستمو دراز میکنم و میگم دوست دارم خودت حلقه رو تو دستم کنی یه نگاهه عاقل اندر سفیه بهم می کنی و چیزی نمی گی حلقه رو پرت می کنم جلو داشبورد و می گم اصلا" نخواستم از تو دماغم درش آوردی هیچی نمیگی زل زدی به جلو و داری رانندگیتو می کنی چشامو می دزدم رو پنچره تا نبینی گریه می کنم داری باهام حرف می زنی و غر می زنی مثل همیشه داری از کارام ایراد میگیری آخر سر هم از رو اکراه دستمو میگیری و حلقه رو می تپونی تو دستام مثله یه پتک تو سرم .میگیرمش طرف نور تا ببینم تو دستام چه طوریه اما دیگه مزه نمی ده قشنگیشم به چشم نمیاد هنوز داری غر می زنی بر میگردم و با همون دستی که حالا حلقه توشه می زنم تو صورتت خون از دماغت بیرون میزنه......

حلقه ی قشنگی نیست اما چاره ای هم نیست باید یه جوری از سر خودم وا کنم حلقه رو می گیرم و تویه دستم میکنم دستمو میگیرم جلو آیینه حلقه تویه دستمه و داره دهن کجی میکنه دستمو تویه کیفم میکنم و آروم عکستو بیرون میکشم داری منو نگاه می کنی

دستمو میگیره و میگه بریم بهش زل می زنم دستشو میاره بالا و حلقشو نشونم میده ..قشنگه نه؟ میگم آره اما بی تناسب ترین چیزیه که تا حالا دیدم اما بهش نمی گم.

عکست تو جیبمه قلبمم کناره عکسته آروم دستامو می ذارم تو جیبم پیشه قلبم.

..... از دماغت داره خون میاد منم دارم سعی می کنم هر طوری شده یا یه راه حل بندش بیارم می گم معذرت می خوام ولی تقصیره خودته یه سره غر می زنی آروم می گه دیگه هیچ وقت اینکارو نکن من دست رو زن بلند نمی کنم.

کنارم نیستی لباشو آروم رویه پیشونیم می ذاره و می بوسه بی اختیار یاده تو می افتم ... هر وقت از سر کار میام اول پیشونیتو می بوسم ... دارم گریه می کنم اونم سعی می کنه آرومم کنه

تند و تند اشکامو که سر می خورن پاک می کنه دیگه گریه نمی کنم ساکت نشستم و تو چشاش

زل زدم حلقه رو آروم از تو دسته چپم در میارم و تو دسته راستم می ذارم زود می فهمه دستمو میگیره درش میاره و میذاره سرجاش تو دسته چپم... این یعنی تو ماله منی ، صاف تو چشام نگاه می کنه و میگه یه چیزی هست که من نمی دونم اما میفهمم ، مطمئنی چیزیو ازم پنهان نکردی؟

نگام پیشه اونه اما دارم اشکایه تو رو پاک می کنم روبه روت نشستم و تو داری مثله بچه ها گریه میکنی .. نکنه یه روز منو تنها بذاری من دله خیلی ها رو شکوندم می ترسم خدا تقاصشونو از من بگیره.

بهم می خنده و می گه مثل قیر به گردنت چسبیدم تو دلم می خندم و می گم قیر رو با نفت پاک می کنم. می پرسه چرا یهو خندیدی میگم همینطوری.

.... شبه زنگ زدی و بهم می گی یکی اینجاست که می خواد باهات صحبت کنه یه هفته اس صداتو نشنیدم و حالا داری غافلگیرم می کنی با هیجان می پرسم کیه سرد جواب میدی اسمش ... می خواد بدونه رابطه ی ما در چه حدی بوده  تلفن رو پخشه فقط تو دهنم می چرخه کسی که تا این موقع شب باهات بیرون معلومه کیه و گوشی رو می ذارم تمامه وجودم داره می لرزه.

روبه روم نشسته و داره با موهام بازی می کنه بهش میگم می خوام جدی باهات حرف بزنم ، نمی خوام بهم وابسته شی می ترسم دلتو بشکنم دستمو میگیره و می ذاره رو قلبشو می گه اینجا خونه ی خودته هر کاری می خوای بکن می گم تو رو خدا یکم جدی باش میگه جدی ام و بی صدا می شینه یه گوشه و می گه همش ضد حال می زنی فقط یه بار بهم بگو دوستم داری چرا اینقد قد بازی در میاری هی ته دلمو خالی می کنی؟

.... زنگ  زدی و داری می گی هنوز دوستم داری و اونو از زندگیت انداختی بیرون قول می دی دیگه اذیتم نکنی منم قول می دم که این کارتو جبران کنم اما بهت نمی گم قول می دم دلتو بسوزونم اما نمی گم. می گی دو پهلو حرف می زنی چی تو سرته ؟

حلقه ی تو رو میزه میره و حلقه رو میاره و تویه دسته راستم می کنه شوخیش گرفته نمی دونه این حلقه ی تواِ می گیرم و آروم تویه دسته چپم می کنم کنار حلقه ی اون می خنده و می گه اصلا" به هم نمی یان چیزی نمی گم.

تویه رختخوابم و دارم غلت می زنم دو تا حلقه رو میزه. از دستم دلخوره می پرسه تو حاضری هر کاری برایه من بکنی رک و راست  بر می گردم و می گم اگه عاشقت بودم حتما" اینکارو می کردم ساکت میشه ، پشت خط فقط صدایه نفساشه خوابو بهونه می کنه و می گه می خوام بخوابم ، خسته ام.

می دونم همش تقصیره منه دارم بازیش می دم سعی می کنم از دلش در بیارم اما گوشیشو خاموش کرده.

یاده تو می افتم یاده چشایه مغروره تو. .. می گی همینه که هست می گم از این جمله بدم میاد می گی مشکله خودته ، می گم بلدم مشکلاتمو چه طوری حل کنم داد می زنی و می گی منو تهدید نکن می گم کاریو که انجام می دم تهدید نیست..

حالا دو تا حلقه کناره همن تویه یه جعبه. اما قلب من نه کناره عکسه تواِ  نه بیقراره اون.

 

نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 12:52 توسط لیلی| |


Design By : Night Skin